رومیان از برابر ایرانیان گریخته بودند، اما سیاوش بر خلاف خواست بسیاری از سپاهیان آنان را دنبال نکرد. این نیز دستور آییننامه بود که میگفت دشمن را نباید سرگشته کرد، چرا که سرگشتی بر نیرویش میافزاید. و نیز سرزمینهای پدری دشمن شکست خورده را نباید از او گرفت، زیرا بازماندگان او را در باز پس گرفتن زمینها دوچندان استوار میکند و بدیگونه هرگزآشتی پدید نمیآید.
۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
ص 275 پ 2
[..]چینهای غم آلود گوشه لبان مغ بزرگ از این بود...آیینی را به مردمان ارزانی داشته بودند که از درونمایه تهی شده، و تنها خود آیین به جا مانده بود. آورام آوایی نرم و گرفته را به یاد آورد: "از هنگامی که زاده شده ام، کارم گل ساختن بوده است...شک را نمیشناسم!" [..] به خواست خود از حق گزینش خود چشم میپوشیدند. تنها چیزی که میخواستند باوری بود که هرگز به بیراهه نرود، باوری که یکپارچه به خرده و ریزه نپردازد و با زمان بیکرانه بستیزد. چشمانشان میدوید و کور بودند، زیرا درست همین را میخواستند...
Labels:
دسته بندی نشده
۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه
۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه
۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه
ص 146 پ 2
و زرتشت از اهورا مزدا پرسید: ای روان خجسته، ای آفریدگار دادار! هنگامی که بزهکاری در میگذرد، روانش در نخستین شب به کجا میرود؟
و اهورا مزدا گفت: در همانجا، ای زرتشت پارسا، پیرامون سر او میگردد. در پگاه سومین شب، ای زرتشت پارسا، روانش بر فراز پلشتیها و گنده ها به پرواز در میآید. و بادی به سوی او میرود که از شمال میوزد. بادی گنده که از سرزمین شمال میآید و از همه بادهای دیگر گندهتر است...و سپس دختری به سوی او میآید که زنان هیچ ندارد. و روان بزهکار به دختر پلید میگوید: کیستی ای زن، که از پلیدترین و از چندشآورترین زنی که در جهان دیدهام پلیدتر و چندشآورتری؟
و زن پلید به او میگوید: من زن نیستم ای بزهکار، که اندیشه، گفتار بد و کردار بد تو بدآیینم. زیرا که بر زمین هنگامی که مردمان خدا را میستودند تو دیو میپرستیدی.
و هنگامی که دیگران، مردی از دور یا نزدیک آمده را پناه میدادند، مینواختند و دستگیری میکردند، تو با او درشتی میکردی، او را نمینواختی و در به روی او میبستی.
و هنگامی که دیگران به داد و درستی کردار میکردند، و گواهی درست میدادند و به داد سخن میگفتند، تو بیداد میکردی، گواهی دروغین میدادی و به کژی سخن میگفتی. بنگر! من اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد توام.
و او را از زهر گندآگین میدهند. و این است خوراک جوان بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بد کرداد — پس از مرگ. و این است خوارک زن بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بدکرداد، بدپرورده، همسر نافرمانبردار بزهکار— پس از مرگ...
و اهورا مزدا گفت: در همانجا، ای زرتشت پارسا، پیرامون سر او میگردد. در پگاه سومین شب، ای زرتشت پارسا، روانش بر فراز پلشتیها و گنده ها به پرواز در میآید. و بادی به سوی او میرود که از شمال میوزد. بادی گنده که از سرزمین شمال میآید و از همه بادهای دیگر گندهتر است...و سپس دختری به سوی او میآید که زنان هیچ ندارد. و روان بزهکار به دختر پلید میگوید: کیستی ای زن، که از پلیدترین و از چندشآورترین زنی که در جهان دیدهام پلیدتر و چندشآورتری؟
و زن پلید به او میگوید: من زن نیستم ای بزهکار، که اندیشه، گفتار بد و کردار بد تو بدآیینم. زیرا که بر زمین هنگامی که مردمان خدا را میستودند تو دیو میپرستیدی.
و هنگامی که دیگران، مردی از دور یا نزدیک آمده را پناه میدادند، مینواختند و دستگیری میکردند، تو با او درشتی میکردی، او را نمینواختی و در به روی او میبستی.
و هنگامی که دیگران به داد و درستی کردار میکردند، و گواهی درست میدادند و به داد سخن میگفتند، تو بیداد میکردی، گواهی دروغین میدادی و به کژی سخن میگفتی. بنگر! من اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد توام.
و او را از زهر گندآگین میدهند. و این است خوراک جوان بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بد کرداد — پس از مرگ. و این است خوارک زن بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بدکرداد، بدپرورده، همسر نافرمانبردار بزهکار— پس از مرگ...
Labels:
آیین
۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه
ص ۱۳۵ پ ۲
موبد هیچ کتاب یا کاغذ لوله ای به دست نداشت: ایرانیان بر این بودند که واژه ی نوشته پاکی خود را از دست می دهد. در آموزشگاه های مغان نیز اوستا را، از چند سده پیش، زبانی می آموختند.
اشتراک در:
نظرات (Atom)