۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

ص 146 پ 2

و زرتشت از اهورا مزدا پرسید: ای روان خجسته، ای آفریدگار دادار! هنگامی که بزهکاری در می‌گذرد، روانش در نخستین شب به کجا میرود؟

و اهورا مزدا گفت: در همان‌جا، ای زرتشت پارسا، پیرامون سر او می‎گردد. در پگاه سومین شب، ای زرتشت پارسا، روانش بر فراز پلشتی‎ها و گنده ها به پرواز در می‌آید. و بادی به سوی او می‎رود که از شمال می‌وزد. بادی گنده که از سرزمین شمال می‎آید و از همه بادهای دیگر گنده‎تر است...و سپس دختری به سوی او می‎آید که زنان هیچ ندارد. و روان بزهکار به دختر پلید می‎گوید: کیستی ای زن، که از پلیدترین و از چندش‌آورترین زنی که در جهان دیده‎ام پلیدتر و چندش‎آورتری؟

و زن پلید به او می‎گوید: من زن نیستم ای بزهکار، که اندیشه، گفتار بد و کردار بد تو بدآیینم. زیرا که بر زمین هنگامی که مردمان خدا را می‎ستودند تو دیو می‎پرستیدی.

و هنگامی که دیگران، مردی از دور یا نزدیک آمده را پناه می‎دادند، می‎نواختند و دستگیری می‎کردند، تو با او درشتی می‎کردی، او را نمی‎نواختی و در به روی او می‎بستی.

و هنگامی که دیگران به داد و درستی کردار می‎کردند، و گواهی درست می‎دادند و به داد سخن می‎گفتند، تو بیداد می‎کردی، گواهی دروغین می‎دادی و به کژی سخن می‎گفتی. بنگر! من اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد توام.

و او را از زهر گندآگین می‌دهند. و این است خوراک جوان بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بد کرداد پس از مرگ. و این است خوارک  زن بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بدکرداد، بدپرورده، همسر نافرمانبردار بزهکار— پس از مرگ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر