۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

ص 288 پ 2

رومیان از برابر ایرانیان گریخته بودند، اما سیاوش بر خلاف خواست بسیاری از سپاهیان آنان را دنبال نکرد. این نیز دستور آیین‌نامه بود که می‎گفت دشمن را نباید سرگشته کرد، چرا که سرگشتی بر نیرویش می‌افزاید. و نیز سرزمین‎های پدری دشمن شکست خورده را نباید از او گرفت، زیرا بازماندگان او را در باز پس گرفتن زمین‌ها دوچندان استوار می‌کند و بدیگونه هرگزآشتی پدید نمی‎آید.

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

ص 275 پ 2

[..]چین‎های غم آلود گوشه لبان مغ بزرگ از این بود...آیینی را به مردمان ارزانی داشته بودند که از درونمایه تهی شده، و تنها خود آیین به جا مانده بود. آورام آوایی نرم و گرفته را به یاد آورد: "از هنگامی که زاده شده ام، کارم گل ساختن بوده است...شک را نمی‎شناسم!" [..] به خواست خود از حق گزینش خود چشم می‎پوشیدند. تنها چیزی که می‌خواستند باوری بود که هرگز به بیراهه نرود، باوری که یکپارچه به خرده و  ریزه نپردازد و با زمان بیکرانه بستیزد. چشمانشان می‎دوید و کور بودند، زیرا درست همین را میخواستند...

ص 236 پ 1

نیروی درستی در پاکی آن است.

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

ص 235 پ 2

اگر آیین ما به راستی درست است، مردم آن را خواهند پذیرفت. بیهوده است که تنها برای خوشنودی غرور خویش در کارها شتاب کنیم. چه باک که درستی زمانی گسترده شود که استخوان‎های خاک و بر باد شده باشد...

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

ص 234 پ 2

درستی را با شمشیر نمی‎توان به کرسی نشاند. اگر پرستشگاه‎ها را ویران کنیم، آتشکده‎های دیگری پنهانی برپا خواهد شد. باورهای نادرست استوارتر خود شد. چرا که ترس و فشار به دروغ دامن می‌زند. و هرگز نبوده که کشتن مردمان خوشبختی به بار آورد...

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

ص 146 پ 2

و زرتشت از اهورا مزدا پرسید: ای روان خجسته، ای آفریدگار دادار! هنگامی که بزهکاری در می‌گذرد، روانش در نخستین شب به کجا میرود؟

و اهورا مزدا گفت: در همان‌جا، ای زرتشت پارسا، پیرامون سر او می‎گردد. در پگاه سومین شب، ای زرتشت پارسا، روانش بر فراز پلشتی‎ها و گنده ها به پرواز در می‌آید. و بادی به سوی او می‎رود که از شمال می‌وزد. بادی گنده که از سرزمین شمال می‎آید و از همه بادهای دیگر گنده‎تر است...و سپس دختری به سوی او می‎آید که زنان هیچ ندارد. و روان بزهکار به دختر پلید می‎گوید: کیستی ای زن، که از پلیدترین و از چندش‌آورترین زنی که در جهان دیده‎ام پلیدتر و چندش‎آورتری؟

و زن پلید به او می‎گوید: من زن نیستم ای بزهکار، که اندیشه، گفتار بد و کردار بد تو بدآیینم. زیرا که بر زمین هنگامی که مردمان خدا را می‎ستودند تو دیو می‎پرستیدی.

و هنگامی که دیگران، مردی از دور یا نزدیک آمده را پناه می‎دادند، می‎نواختند و دستگیری می‎کردند، تو با او درشتی می‎کردی، او را نمی‎نواختی و در به روی او می‎بستی.

و هنگامی که دیگران به داد و درستی کردار می‎کردند، و گواهی درست می‎دادند و به داد سخن می‎گفتند، تو بیداد می‎کردی، گواهی دروغین می‎دادی و به کژی سخن می‎گفتی. بنگر! من اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد توام.

و او را از زهر گندآگین می‌دهند. و این است خوراک جوان بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بد کرداد پس از مرگ. و این است خوارک  زن بد آیین بد اندیشه، بد گفتار و بدکرداد، بدپرورده، همسر نافرمانبردار بزهکار— پس از مرگ...

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

ص ۱۳۵ پ ۲

موبد هیچ کتاب یا کاغذ لوله ای به  دست نداشت: ایرانیان بر این بودند که واژه ی نوشته پاکی خود را از دست می دهد. در آموزشگاه های مغان نیز اوستا را، از چند سده پیش، زبانی می آموختند.

ص ۱۲۹ پ ۱

در چشم ایرانیان هیچ چیز پلیدتر از دزد یا آدم کش نبود.

ص ۱۲۰ پ ۱

...داد و ستد مهم ترین چیز جهان است، چرا که از رابطه هایی که بوجود می آورد همه احساس های آدمی زاده می شود. بدینگونه داد و ستد میوه ی کار مردمان پایه همه چیز است، چرا که پیوندی استوارتر از پیوند مادی در جهان نیست. و جنگ ها و آشتی های جهان وابسته به آن است.

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

ص 201 پ 3

در افسانه‎های یونانی سخن از سنتائورهاست، که نیمی اسب و نیمی آدمند. و از آن روست که یونانیان اسبان تنومند دشت مرغیان را دیده بودند که گردن‎های بلندشان با تنه سواران پارتی‎شان در هم می‎آمیخت و گویی یکی می‎شد.

ص 183 پ 1

از خود در برابر کسانی که به شما یورش می‎آورند دفاع کنید، بکشید بی آنکه از کشتن را خوش داشته باشید. هیچ سودایی بدتر از کشتن نیست.

ص 182 پ 1

روشنایی را باید از تیرگی جدا کرد، این است آنچه مردم باید از هنگام زاده شدن همواره در پی آن باشند. و در این ستیزه نباید لختی آسود.

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

ص 114 پ 3

تو نمی‎دانی یهودیان ما چگونه مردمانی‎اند. خودستایی تنگ‎چشمانه‎شان، بگو مگوی همیشگی‎شان برای نشستن در بهترین جای کنیسه، گفتگوهای پایان ناپذیرشان درباره این یا آن واژه کتاب مقدس!...آه، باور سرسختانه‎شان به کتاب! در آفتابی که سنگ را آب می‎کند اگر کتاب بگویید که باران می‎آید، یهودیان ردای خود را روی سر می‎کشند تا خیس نشوند. و از همه بدتر این است که زیر ردا خود را آسوده میابند. نیروی پندار آنان را زنده نگه می‎دارد.

۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

ص 102 پ 4

رسم کهن آرییان این بود ه زیبا‏ترین زن خانه را به پذیرایی از میهمان بگارند، اما آیا دیگر کسی از این رسم پیروی می‏کند؟

ص 94 پ 3

نیایش های ما، نگاهره ها و ترانه های ما، دانش ما در سنجش گردش اختران شکم چه کسی را سیر می‏کند؟ درستی تنها با آن کسی است که بر کشتزار ها گاو آهن می‏کشد. و پادشاهی جهان از آن کسانی است که گندم می‏کارند و آهن می‏کوبند!

ص 93 پ 3

چه فرق میکند که مردمان چه را بپرستند: آتش ایرانیان، کتاب یهودیان یا سنگ های هون ها را. همه این ها شکل ها گوناگون جستجوی درستی است. آیا شکل چیزی جز پوشش ظاهری آن است؟ و جست و جوی هیچ چه معنی دارد؟ پس درستی ها تنها در کردار است.

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

ص 100 پ 2

تیرگی‎ها پیشامدی بیش نیستند و سرانجام فرو خواهند مرد. و این چیزیست که افلاطون به آن پی نبرده بود. کار ما این است که دخمه را تا دور افتاده ترین گوشه ها و سوراخ‎هایش روشن کنیم.

ص 90 پ 2

از صدقه زشت تر چیزی نیست، چرا که هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ می‏آلاید.

۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

ص 90 پ 1

اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه بنیاد سترگ آیین مزداست. نیاز ما به روشنی تنها اندیشه است، سرودهای ما در بزرگداشت آتش، تنها گفتاری است و بس.

ص 84 پ 4

روشنی مزدا در درون مردمان رو به فرونشست است، مایه تیره بختی ایرانشهر همین است. به رغم گفته پیامبر، زرتشتیان زندگی طبیعی را رها می‏کنند و به شهر‎های سرشار از گناه رو می‏آورند. مگر نه اینست که برخی از آنان حتی آتش را، که برترین همه گوهرهاست، نادیده می‏گیرند؟ مگر نه اینکه به گرمابه‏های ترسایان می‎روند و با تن خود آب نیمه گرم را، که دومین گوهر است، می‎آلایند؟ و مگر نه اینکه مودبانی هستند که به جای مردار مردمان را به دخمه‎های درخور آنان بفرستند، روا می‎دارند که آن‌ها را زیر خاک کنند و بدینگونه سومین گوهر را نیز می‎آلایند؟

۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

ص 81 پ 3

ایرانیان بر آن بودند که اسکندر فرزند داریوش  هخامنشی و دختر فیلیپ مقدونی بوده است. برای همین بود که برای نامی ایرانی --اسکندر-- برگزیده بود و خود را کی سر می‏خواند، و در ایرانشهر زندگی می‎کرد

ص 73 پ 4

[...] هیچ کس به تن مردگان دست نمی‏زد. ایرانیان مرده را ناپاک می‎دانند[...]

ص 65 پ 2

[...] تخته ای با چارخانه های سیاه و سپید روی قالی پهن بود. آن را پیشتر نیز دیده بود و می‎دانست که بازی آریایی است و شترنگ نام دارد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

ص 49 پ 2

زبان رومیان تند و توفنده است. مسیح فروتنی می آموخت: بر دارش کشیدند.

ص 34 پ 2

هنگامی که از برابر کلیسای نستوری می گذشتند سناتور از او پرسید که چرا کلیسا، آن گونه که باید و شاید، آذین ندارد.
مرد سوری آرام و سرفرازانه گفت:--به باور ما مسیح خدا نیست، آدمی است که رنج کشیده.{} به گفته سرورمان، کیش ما با پلیدی های جهان در ستیز است. و چه پلیدی از فرمانروایی بدتر؟ شما در رم، و نیز در قسطنطنیه، تازیانه را به کار میگیریدف و نیمدانید که نیروی راستین در مهربانی است. منطق تازیانه شما را از نزدیک ترین راه به دوزخ میبرد.
سناتور گفت:--اما برای گسترش دین خود در میان بی خدایان شایسته است که پرستشگاه هایی زرین گنبد داشته باشید.
مرد سوری در پاسخ گفت:--سخن خدا در دهلیز ها به پیروزی رسید. بت ها به زر و زیور نیاز دارند، نه خدا.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

ص ۲۹ پ ۱

حتی هنگام قحطی، ایرانیان از خوردن پرندگان شب پرهیز می کنند.

ص 23 پ 2

سناتور به خود می‎گوید اگر در بیزانس بود، نیازی به قحطی نبود تا مردم این درخت ها را یک روزه تاراج کنند. ایرانی ها نمی‎دانند دزدی چیست.

ص 17 پ 3

فرستادگان شاهان کوچک همه درازای تالار را خزنده می‎پیمایند. اما امپراتور روم نوین را خدایگان و برادر شاه ایران-که اکنون در پس پرده‎ی ارغوانی نشسته-میدانند. و از این رو، تنها به کشیدن توری سپید بر روی دهان بزرگان رومی بسنده میکنند تا نفسشان با نفس شاهنشاه آمیخته نشود.

ص 16 پ 2

پادشاه ایرانیان باید پیکری درست و بی کاستی، و اندام‎هایی بهنجار داشته باشد وبتواند با تن خود زنی را بپوشاند. ایرانیان می‎پندارند که کژی تن اندیشه را نیز سست میکند. و کسانی نیز که چشم شاهنشاه به آنان می‎افتد  باید تندرست باشند.