تو نمیدانی یهودیان ما چگونه مردمانیاند. خودستایی تنگچشمانهشان، بگو مگوی همیشگیشان برای نشستن در بهترین جای کنیسه، گفتگوهای پایان ناپذیرشان درباره این یا آن واژه کتاب مقدس!...آه، باور سرسختانهشان به کتاب! در آفتابی که سنگ را آب میکند اگر کتاب بگویید که باران میآید، یهودیان ردای خود را روی سر میکشند تا خیس نشوند. و از همه بدتر این است که زیر ردا خود را آسوده میابند. نیروی پندار آنان را زنده نگه میدارد.
۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه
ص 93 پ 3
چه فرق میکند که مردمان چه را بپرستند: آتش ایرانیان، کتاب یهودیان یا سنگ های هون ها را. همه این ها شکل ها گوناگون جستجوی درستی است. آیا شکل چیزی جز پوشش ظاهری آن است؟ و جست و جوی هیچ چه معنی دارد؟ پس درستی ها تنها در کردار است.
۱۳۸۸ خرداد ۵, سهشنبه
ص 90 پ 2
از صدقه زشت تر چیزی نیست، چرا که هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ میآلاید.
Labels:
عقاید ایرانیان,
مزدک
۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه
ص 90 پ 1
اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه بنیاد سترگ آیین مزداست. نیاز ما به روشنی تنها اندیشه است، سرودهای ما در بزرگداشت آتش، تنها گفتاری است و بس.
Labels:
عقاید ایرانیان,
مزدک
ص 84 پ 4
روشنی مزدا در درون مردمان رو به فرونشست است، مایه تیره بختی ایرانشهر همین است. به رغم گفته پیامبر، زرتشتیان زندگی طبیعی را رها میکنند و به شهرهای سرشار از گناه رو میآورند. مگر نه اینست که برخی از آنان حتی آتش را، که برترین همه گوهرهاست، نادیده میگیرند؟ مگر نه اینکه به گرمابههای ترسایان میروند و با تن خود آب نیمه گرم را، که دومین گوهر است، میآلایند؟ و مگر نه اینکه مودبانی هستند که به جای مردار مردمان را به دخمههای درخور آنان بفرستند، روا میدارند که آنها را زیر خاک کنند و بدینگونه سومین گوهر را نیز میآلایند؟
Labels:
آیین,
عقاید ایرانیان
۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه
ص 81 پ 3
ایرانیان بر آن بودند که اسکندر فرزند داریوش هخامنشی و دختر فیلیپ مقدونی بوده است. برای همین بود که برای نامی ایرانی --اسکندر-- برگزیده بود و خود را کی سر میخواند، و در ایرانشهر زندگی میکرد
Labels:
عقاید ایرانیان
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه
ص 34 پ 2
هنگامی که از برابر کلیسای نستوری می گذشتند سناتور از او پرسید که چرا کلیسا، آن گونه که باید و شاید، آذین ندارد.
مرد سوری آرام و سرفرازانه گفت:--به باور ما مسیح خدا نیست، آدمی است که رنج کشیده.{} به گفته سرورمان، کیش ما با پلیدی های جهان در ستیز است. و چه پلیدی از فرمانروایی بدتر؟ شما در رم، و نیز در قسطنطنیه، تازیانه را به کار میگیریدف و نیمدانید که نیروی راستین در مهربانی است. منطق تازیانه شما را از نزدیک ترین راه به دوزخ میبرد.
مرد سوری آرام و سرفرازانه گفت:--به باور ما مسیح خدا نیست، آدمی است که رنج کشیده.{} به گفته سرورمان، کیش ما با پلیدی های جهان در ستیز است. و چه پلیدی از فرمانروایی بدتر؟ شما در رم، و نیز در قسطنطنیه، تازیانه را به کار میگیریدف و نیمدانید که نیروی راستین در مهربانی است. منطق تازیانه شما را از نزدیک ترین راه به دوزخ میبرد.
سناتور گفت:--اما برای گسترش دین خود در میان بی خدایان شایسته است که پرستشگاه هایی زرین گنبد داشته باشید.
مرد سوری در پاسخ گفت:--سخن خدا در دهلیز ها به پیروزی رسید. بت ها به زر و زیور نیاز دارند، نه خدا.
Labels:
آیین
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات (Atom)