۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

ص 114 پ 3

تو نمی‎دانی یهودیان ما چگونه مردمانی‎اند. خودستایی تنگ‎چشمانه‎شان، بگو مگوی همیشگی‎شان برای نشستن در بهترین جای کنیسه، گفتگوهای پایان ناپذیرشان درباره این یا آن واژه کتاب مقدس!...آه، باور سرسختانه‎شان به کتاب! در آفتابی که سنگ را آب می‎کند اگر کتاب بگویید که باران می‎آید، یهودیان ردای خود را روی سر می‎کشند تا خیس نشوند. و از همه بدتر این است که زیر ردا خود را آسوده میابند. نیروی پندار آنان را زنده نگه می‎دارد.

۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

ص 102 پ 4

رسم کهن آرییان این بود ه زیبا‏ترین زن خانه را به پذیرایی از میهمان بگارند، اما آیا دیگر کسی از این رسم پیروی می‏کند؟

ص 94 پ 3

نیایش های ما، نگاهره ها و ترانه های ما، دانش ما در سنجش گردش اختران شکم چه کسی را سیر می‏کند؟ درستی تنها با آن کسی است که بر کشتزار ها گاو آهن می‏کشد. و پادشاهی جهان از آن کسانی است که گندم می‏کارند و آهن می‏کوبند!

ص 93 پ 3

چه فرق میکند که مردمان چه را بپرستند: آتش ایرانیان، کتاب یهودیان یا سنگ های هون ها را. همه این ها شکل ها گوناگون جستجوی درستی است. آیا شکل چیزی جز پوشش ظاهری آن است؟ و جست و جوی هیچ چه معنی دارد؟ پس درستی ها تنها در کردار است.

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

ص 100 پ 2

تیرگی‎ها پیشامدی بیش نیستند و سرانجام فرو خواهند مرد. و این چیزیست که افلاطون به آن پی نبرده بود. کار ما این است که دخمه را تا دور افتاده ترین گوشه ها و سوراخ‎هایش روشن کنیم.

ص 90 پ 2

از صدقه زشت تر چیزی نیست، چرا که هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ می‏آلاید.

۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

ص 90 پ 1

اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه بنیاد سترگ آیین مزداست. نیاز ما به روشنی تنها اندیشه است، سرودهای ما در بزرگداشت آتش، تنها گفتاری است و بس.

ص 84 پ 4

روشنی مزدا در درون مردمان رو به فرونشست است، مایه تیره بختی ایرانشهر همین است. به رغم گفته پیامبر، زرتشتیان زندگی طبیعی را رها می‏کنند و به شهر‎های سرشار از گناه رو می‏آورند. مگر نه اینست که برخی از آنان حتی آتش را، که برترین همه گوهرهاست، نادیده می‏گیرند؟ مگر نه اینکه به گرمابه‏های ترسایان می‎روند و با تن خود آب نیمه گرم را، که دومین گوهر است، می‎آلایند؟ و مگر نه اینکه مودبانی هستند که به جای مردار مردمان را به دخمه‎های درخور آنان بفرستند، روا می‎دارند که آن‌ها را زیر خاک کنند و بدینگونه سومین گوهر را نیز می‎آلایند؟

۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

ص 81 پ 3

ایرانیان بر آن بودند که اسکندر فرزند داریوش  هخامنشی و دختر فیلیپ مقدونی بوده است. برای همین بود که برای نامی ایرانی --اسکندر-- برگزیده بود و خود را کی سر می‏خواند، و در ایرانشهر زندگی می‎کرد

ص 73 پ 4

[...] هیچ کس به تن مردگان دست نمی‏زد. ایرانیان مرده را ناپاک می‎دانند[...]

ص 65 پ 2

[...] تخته ای با چارخانه های سیاه و سپید روی قالی پهن بود. آن را پیشتر نیز دیده بود و می‎دانست که بازی آریایی است و شترنگ نام دارد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

ص 49 پ 2

زبان رومیان تند و توفنده است. مسیح فروتنی می آموخت: بر دارش کشیدند.

ص 34 پ 2

هنگامی که از برابر کلیسای نستوری می گذشتند سناتور از او پرسید که چرا کلیسا، آن گونه که باید و شاید، آذین ندارد.
مرد سوری آرام و سرفرازانه گفت:--به باور ما مسیح خدا نیست، آدمی است که رنج کشیده.{} به گفته سرورمان، کیش ما با پلیدی های جهان در ستیز است. و چه پلیدی از فرمانروایی بدتر؟ شما در رم، و نیز در قسطنطنیه، تازیانه را به کار میگیریدف و نیمدانید که نیروی راستین در مهربانی است. منطق تازیانه شما را از نزدیک ترین راه به دوزخ میبرد.
سناتور گفت:--اما برای گسترش دین خود در میان بی خدایان شایسته است که پرستشگاه هایی زرین گنبد داشته باشید.
مرد سوری در پاسخ گفت:--سخن خدا در دهلیز ها به پیروزی رسید. بت ها به زر و زیور نیاز دارند، نه خدا.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

ص ۲۹ پ ۱

حتی هنگام قحطی، ایرانیان از خوردن پرندگان شب پرهیز می کنند.

ص 23 پ 2

سناتور به خود می‎گوید اگر در بیزانس بود، نیازی به قحطی نبود تا مردم این درخت ها را یک روزه تاراج کنند. ایرانی ها نمی‎دانند دزدی چیست.

ص 17 پ 3

فرستادگان شاهان کوچک همه درازای تالار را خزنده می‎پیمایند. اما امپراتور روم نوین را خدایگان و برادر شاه ایران-که اکنون در پس پرده‎ی ارغوانی نشسته-میدانند. و از این رو، تنها به کشیدن توری سپید بر روی دهان بزرگان رومی بسنده میکنند تا نفسشان با نفس شاهنشاه آمیخته نشود.

ص 16 پ 2

پادشاه ایرانیان باید پیکری درست و بی کاستی، و اندام‎هایی بهنجار داشته باشد وبتواند با تن خود زنی را بپوشاند. ایرانیان می‎پندارند که کژی تن اندیشه را نیز سست میکند. و کسانی نیز که چشم شاهنشاه به آنان می‎افتد  باید تندرست باشند.